حال ندارم تعارف کنم...هرچی خواستی بردار :)

امان از بی بنزینی!

نویسنده :RA Min
تاریخ:شنبه 13 اسفند 1390-10:50 قبل از ظهر



مزقون چی!!!

 

 

این طنز سیاسی نیست لطفا گیر ندهید!

 

من آخرش نفهمیدم این قانون سهمیه بندی بنزین تو ایران فقط برای من یک نفره؟ چون هرچی نگاه میکنی خبری از کم شدن ترافیک و خلوتی خیابون ها نیست. مثل اینکه فقط من یکنفر هستم که برای جلو گیری از آلودگی هوا و حل معضل ترافیک باید ماشینم رو تو پارکینگ بزارم و خودم برای رسیدن به مقصد از اتوبوس و مترو آویزون بشم!

نه اشتباه نکنید!هر چندکه بعضی دوستان در کامنت خصوصی از من خواسته اند از استعدادم!!! در زمینه طنز سیاسی استفاده کنم اما باید عرض کنم که کور خوندید من زندون برو نیستم و این هندونه ها زیر بغل من نمیره من همون رویه خودم رو ادامه میدم میگید نه ادامه مطلب رو بخونید!

چله تابستون ساعت سه بعداز ظهر بود .با کت و شلواری که پوشیده بودم عرق از هفت چاک بدنم شرشر میریخت .خودم رو به ایستگاه اتوبوسی رسوندم که یک راست میرفت در خونمون.یک پیرمرد و یک جوون  آکاردئون به دست هم تو ایستگاه منتظر اتوبوس بودن.بعد از چند دقیقه اتوبوس رسید. قسمت جلو شلوغ بود من به اتفاق اون دونفر از در عقب سوار شدیم. آخه عادتمه. چون بهترین   جای اتوبوس

حد فاصل قسمت زنونه و مردونست. شما هم نگران بلیط اتوبوس نباشیدچون وقتی خواستم پیاده بشم بلیطم رو میدم.

اتوبوس راه افتاد . برگشتم قسمت زنونه.تا همینطور که به خوشگلی دخترها از10 تا 20 نمره میدم با اشاره چشم وابرو جاذبه جنسی ام رو به رخشون بکشم.

صندلی اول یک دختره داشت با موبایلش حرف میزد.کنارش یک پیرزن نشسته بود که داشت جدول حل میکرد. صندلی دوم یک دختره با نگاه به ایینه کوچیکی که داشت ابروهاش رو تنظیم میکرد. بغل دستش یک دختری گنده دماغ نشسته بود  که مثل من داشت جاذبه جنسیش رو به رخ دیگران میکشید. اون ورتر یک خانم مسن ماتیک میزد...

اما نه! باور کردنی نبود.این فریبا خانم مادر ماندانا دختر همسایمون بود که داشت خواب هفت پادشاه رو میدید..من و مادرم کلی جلوی فریبا خانوم کلاس گذاشته بودیم .اگه من رو تو اتوبوس میدید پاک جلوی ماندانا آبروم میرفت. با خودم خدا خدا میکردم که زود به ایستگاه بعدی برسم وقبل از بیدار شدن فریبا خانوم پیاده شم که یک مرتبه دیدم پیرمردی که با من سوار اتوبوس شده بود دست من رو گرفت و چسبوند به میله عمودی اتوبوس و همینطور که به دست من تکیه داده بود قبل از اینکه من بتونم عکس العملی نشون بدم گفت"خیر ببینی جوون دستت رو محکم بگیر من نیافتام الان کارم تموم میشه" هنوز حرفش تموم نشده بود که دیدم یک تنبک از ساکش دراورد و به اتفاق جوون دیگه ای که اکاردئون میزد شروع کردن به دالامب دیمبول. حالا نزن کی بزن. وبا هم سلطان قلبها رو خوندن

آقا چشمتون روز بد نبینه همه کله ها بسمت ما سه نفر برگشت(من,پیرمرده واکاردئونیه )دختره موبایلش رو قطع کرد.اون یکی اینه اش رو گذاشت تو کیفش. خانومه دیگه ماتیک نمیزد.... از فریبا خانوم نپرسیدچون جرات نکردم به سمتش  نگاه کنم.

حالت عجیبی داشتم.اگه دستم رو ول میکردم پیرمرده میخورد زمین اگه نگه میداشتمش فردا جواب ماندانا رو چی میدادم.

قبل از اینکه برسیم ایستگاه اون دونفر آهنگشون تمام شد. منم با عصبانیت دستم رو ول کردم. مرد اکاردئونی به سمت جلو رفت تا پول جمع کنه پیرمرده پول دوروبریها رو میگرفت.یک مرتبه یک صدای آشنایی شنیدم. فریبا خانوم بود که میگفت"علی آقا!علی آقا!این پول رو بگیر"نه تنها فریبا خانوم بلکه خانومهای دیگه هم پولاشون رو به طرف من گرفته بودن.

داشتم از عصبانیت منفجر میشدم.نمیدونستم به فریبا خانوم بگم"بفرمائید مهمون ما باشید یا اینکه پول رو ازش بگیرم."

همینکه به ایستگاه رسیدیم بلافاصله از اتوبوس پیاده شدم و با سرعت به سمت پیاده رو رفتم تا هرچه زودتر از دید مسافرها خارج بشم که صدای ممتد بوق و اشاره های مردم من رو به خود م اورد .راننده اتوبوس بود که که با صدای نخراشیده داد میزد"هی داداش پس بیلیطت کو؟؟"

آمدم طرفش و با شرمندگی گفتم"ببخشید یادم رفت الان میدم خدمتتون" و شروع کردم دنبال بلیط گشتن که راننده مجددا با لهجه لاتی گفت"آرررررررره تو گفتی و منم باور کردم"که یک مرتبه یکی از مسافرها گفت"یک خانوم بلیط این آقا رو داد. اقای راننده تو رو خدا برو که دیرمون شد"

شما فکر میکنید اون خانوم کی بود؟

هیچی ناراحتم نکرد مگر حرف فریبا خانوم که به مادرم گفته بود"شماکه میگفتی علی جون روزنامه نگاره اما مثل اینکه تو کاره موسیقی هم هست.چون خوب با مزقون چی ها همکاری میکرد.

 

پیام بازرگانی:سهمیه بنزین شما با بهترین قیمت خریداریم!



نوع مطلب : داستان 
دنبالک ها: درآمد کلیکی 

aseman
شنبه 13 اسفند 1390 11:14 قبل از ظهر
سلام کجا رو گفتی ؟آرمان نوشته
من نظرمو میدم دیگه چه فرقی میکنه؟
درست متوجه نشدم
ایدون باد یه جایی شنیدم ولی نه نمیدونم یعنی چی؟
به معنی خوشبختی یا موفقیته؟
پاسخ RA Min : میام وبلاگت جوابتو میدم.


  • » سایت عکس از مراسم ها و زیارت گاه های زرتشتی
  • » وبلاگ همه چی دون
  • » سایت آفاب
  • » سایت جک و اس ام اس
  • » کتاب فروشی آفاب
  • » آفاب خودرو
  • » سایت خودرو در میهن بلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic