حال ندارم تعارف کنم...هرچی خواستی بردار :)

جوان زن بگیر

نویسنده :RA Min
تاریخ:دوشنبه 26 دی 1390-02:15 بعد از ظهر

یک جوانی خواست تا همسر بگیرد
زندگانی را ز نو از سر بگیرد

پیش مادر رفت و گفتش با سلام
حرف آخر با تو دارم یک کلام


دختری دیدم که ابرویش کمان و چشم زاغ
قامتی دارد مثل چلچراغ

مادرش گفتا که ببینم چشم زاغ
می رود در چشم من صد میخ داغ

رو برایم دختر دیگر بیار
تا کنم جشن عروسی برقرار

بار دیگر آمد و گفتا که من
دختری دیدم که با شد شیرزن

مادرش گفتا که این دختر چپ است
تنبل و بیکاره و اهل گپ است

سال دیگر آمد و گفتا که مام
 
خود شدم داماد با یک خوشمرام

مادرش گفتا که ای فرزند من
یک سخن بشنو تو از این پیرزن

هر که خواهد کفش نو بر پا کند
خود رود بازار پیدا کند

اردشیر ماندگاری تفتی


نوع مطلب : دختر  پسر  مطالب طنز 



  • » سایت عکس از مراسم ها و زیارت گاه های زرتشتی
  • » وبلاگ همه چی دون
  • » سایت آفاب
  • » سایت جک و اس ام اس
  • » کتاب فروشی آفاب
  • » آفاب خودرو
  • » سایت خودرو در میهن بلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic