حال ندارم تعارف کنم...هرچی خواستی بردار :)

شعر خششششششششششش

نویسنده :RA Min
تاریخ:دوشنبه 9 اردیبهشت 1392-10:21 بعد از ظهر

هر جور میخوای دلم رو بسوزون           هر جور میخوای اسب دلو بتازون
من هنوزم عاشقم یه عاشق               هم راز من شده گل شقایق


نوع مطلب : شعر 

گفته بودم دوستت دارم؟

نویسنده :RA Min
تاریخ:سه شنبه 28 شهریور 1391-11:44 قبل از ظهر

دنبال وجهی می گردم
که تمثیل تو باشد
زلالی چشم هات
بی پایانی آسمان 
مهربانی دست هات
...
نوازش گندمزار
و همین چیزهای بی پایان.
نمی دانستم دلتنگیت
قلبم را مچاله می کند
نمی دانستم وگرنه
از راه دیگری 
جلو راهت سبز می شدم
تمهیدی، تولد دوباره ای، فکری
تا دوباره
در شمایلی دیگر
عاشقت شوم.
گفته بودم دوستت دارم؟
ع. معروفی
 


نوع مطلب : شعر 
دنبالک ها: سایت خودرو سایتی کامل درباره خودرو 

شعری از پروین اعتصامی

نویسنده :RA Min
تاریخ:شنبه 10 تیر 1391-09:21 بعد از ظهر

پرسید زان میانه یکی کودکی یتیم
کین سه هزار ملیارد تومن چیست در جیب پادشاه
نزدیک رفت پیرزنی گوشت پشت و گفت
این نفت خاکِ من و پول تویِ گداست....
پروین اعتصامی


نوع مطلب : شعر 
دنبالک ها: سایت خودرو سایتی کامل درباره خودرو 

سیب

نویسنده :RA Min
تاریخ:پنجشنبه 13 بهمن 1390-11:53 بعد از ظهر

تو به من خندیدی
و نمی‌دانستی
من به چه دلهره از باغچۀ همسایه
سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تُند دوید
سیب را دست تو دید
غضب‌آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان‌زده از دست تو افتاد به‌خاک
و تو رفتی وهنوز،
سالها هست که در گوش من آرام،
آرام
خش‌خش گام تو تکرار کُنان،
می‌دهد آزارم

و من اندیشه‌کُنان
غرق این پندارم
که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت



نوع مطلب : عاشقانه 

خدایا !

نویسنده :RA Min
تاریخ:پنجشنبه 13 بهمن 1390-11:44 بعد از ظهر

خدایا !
من دلم قرصه،
کسی غیر از تو با من نیست.
خیالت از زمین راحت ،
که حتی روز ،روشن نیست،
کسی اینجا نمی بینه ،که دنیا زیر چشماته،
یه عمره یادمون رفته ،زمین
دار مکافاته،فراموشم شده گاهی
که این پایین چه ها کردم،
که روزی باید از اینجا،
بازم پیش تو برگردم،
خدایا وقت برگشتن،
یه کم با من مدارا کن،
شنیدم گرمه آغوشت،
اگه میشه منم جا کن!


نوع مطلب : عاشقانه 

درد مشترک …

نویسنده :RA Min
تاریخ:پنجشنبه 6 بهمن 1390-08:54 قبل از ظهر

دلی شکسته تر از نای نی لبک دارم
یواش! دست نزن! شیشه ام” ترک دارم

چه قدر وسوسه در چشم انتخاب من است
که بر صداقت آیینه نیز شک دارم

رفیق! بار غریبی به دوش من ماندست
که احتیاج به یک دوست، یک کمک دارم

صدا زدم که: به من در قبال سکه ی زخم
چه می دهید؟ یکی گفت: من نمک دارم

من و تو هر دو غریبیم و آشنای سکوت
خوشم به این که غمی با تو مشترک دارم …

حالا که تا اینجا شو خوندی یه نظری هم بده تا دل ما رو شاد کنی.




نوع مطلب : عاشقانه 

عشق خاموش

نویسنده :RA Min
تاریخ:پنجشنبه 6 بهمن 1390-08:52 قبل از ظهر

حیف است حیف دست تو و دست های من
باید قبول کرد که رفتی… خدای من
بعد از تو آه حال غزل هیچ خوب نیست
بعد از تو آه آه نمانده برای من
یادش به خیر!پشت مرا ناگهان شکست
آن دوستی که خواست بمیرد برای من
حالا شب عروسیتان مست میکنم
تا بهتتان بگیرد از خنده های من
آقا مبارک است چه داماد خوشگلی!
خانم مبارک است به طعنه؟نه وای من
این خانه از همیشه خراب است تا هنوز
این سرنوشت بود نوشتند پای من؟


حالا که تا اینجا شو خوندی یه نظری هم بده تا دل ما رو شاد کنی.


نوع مطلب : عاشقانه 

تو را دوست دارم

نویسنده :RA Min
تاریخ:یکشنبه 2 بهمن 1390-10:09 بعد از ظهر

تو را دوست دارم
در این باران
می‌خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم
سلام کنم

لبخند تو را در باران می‌خواستم
می‌خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در آینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم…

احمدرضا احمدی بیرجندی

حالا که تا اینجا شو خوندی یه نظری هم بده تا دل من رو شاد کنی. 2ثانیه بیشتر طول نمیکشه عزیزم.



نوع مطلب : عاشقانه 

آغوش گرم

نویسنده :RA Min
تاریخ:یکشنبه 2 بهمن 1390-10:01 بعد از ظهر

باران که می‌بارد…
باید آغوشی باشد…
پنجره‌ی نیمه بازی…
موسیقی باران…
بوی خاک…
… سرمای هوا…
گره‌ی کور دست‌ها و پاها…
گرمای عریان عاشقی…
صدای تپش قلب‌ها…
خواب هشیار عصرانه…
باران که می‌بارد…
باید کسی باشد


حالا که تا اینجا شو خوندی یه نظری هم بده تا دل من رو شاد کنی. 2ثانیه بیشتر طول نمیکشه عزیزم.


نوع مطلب : عاشقانه 

جوان زن بگیر

نویسنده :RA Min
تاریخ:دوشنبه 26 دی 1390-02:15 بعد از ظهر

یک جوانی خواست تا همسر بگیرد
زندگانی را ز نو از سر بگیرد

پیش مادر رفت و گفتش با سلام
حرف آخر با تو دارم یک کلام


دختری دیدم که ابرویش کمان و چشم زاغ
قامتی دارد مثل چلچراغ

مادرش گفتا که ببینم چشم زاغ
می رود در چشم من صد میخ داغ

رو برایم دختر دیگر بیار
تا کنم جشن عروسی برقرار

بار دیگر آمد و گفتا که من
دختری دیدم که با شد شیرزن

مادرش گفتا که این دختر چپ است
تنبل و بیکاره و اهل گپ است

سال دیگر آمد و گفتا که مام
 
خود شدم داماد با یک خوشمرام

مادرش گفتا که ای فرزند من
یک سخن بشنو تو از این پیرزن

هر که خواهد کفش نو بر پا کند
خود رود بازار پیدا کند

اردشیر ماندگاری تفتی


نوع مطلب : دختر  پسر  مطالب طنز 



  • » سایت عکس از مراسم ها و زیارت گاه های زرتشتی
  • » وبلاگ همه چی دون
  • » سایت آفاب
  • » سایت جک و اس ام اس
  • » کتاب فروشی آفاب
  • » آفاب خودرو
  • » سایت خودرو در میهن بلاگ
  • شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات